ولى على (علیه السلام ) فرمود: اى عمر، حکم بر خون و مال مردم نباید این قدر ساده باشد!! خوبست دستور دهى پیرامون زندگى این شش مرد گناهکار بررسى به عمل آورند، خلیفه دوم فرمایش على (علیه السلام ) را اطاعت کرد.
معلوم شد که نفر اول مردى مسیحى بود که با زنى مسلمان هم بستر شده بود.
على (علیه السلام ) فرمود گردنش را بزنید زیرا این مرد ذمى بود و در پناه حکومت اسلامى زندگى مى کرد و با این تعدى قرار ذمه را درهم شکست .
نفر دوم ، مردى زن دار بود و زنش هم در کنارش به سر مى برد لذا على (علیه السلام ) فرمود: بنا به فرمان قرآن سنگسارش کنند.
نفر سوم ، مردى عرب و مجرد بود و مجازاتش هم صد ضربه تازیانه بود که حضرت حکم را فرمود.
نفر چهارم ، برده اى بود که مرتکب زنا شده بود لذا مجازات بردگان نیمى از مجازات احرار است . حضرت فرمود: بیش از پنجاه ضربه شلاق کیفر ندارد.
نفر پنجم ، پسرى بود که هنوز به سن بلوغ نرسیده بود على (علیه السلام ) دستور داد که تعزیرش کنید یعنى تنبیهش کنند تا دیگران از این غلطها نکنند.
نفر ششم ، را حضرت دستور داد آزادش کنند چرا که آن مرد دیوانه بود اینجا بود که عمر به على (علیه السلام ) عرض کرد: لا ابقانى الله بعدک یا على ، پس از تو خدا زنده ام نگذارد زیرا اگر تو نباشى به لغزش هاى بزرگى دچار خواهم شد.
داستان از زندگانى امام على (علیه السلام) محمد رضا رمزى اوحدى /کتاب معصوم دوم ، ص 158
نظر
![]() |
اما اگر کسى غیبت کرد، بعد از غیبت هر چه بگوید الهى العفو تا طرف را راضى نکند آمرزیده نمى شود لذا بدتر از زنا است چون دو طرفى است زنا فقط طرفت خداست غیبت هم خدا هم آن بیچاره غیبت کرده شده است تا او را حلال نکند از او راضى نگردد.
آمرزیده نمى شود و اگر کسى خواست توبه از غیبت بکند اگر بگوش طرف رسیده و رنجیده شده چاره ندارد غیر از اینکه برود دلش را بدست آورد. در باب کفاره غیبت عرض شد اگر کسى غیبت از مسلمانى کرد غیبت مؤ منى را نقل کرد حالا مى خواهد توبه بکند اگر بگوش او رسیده چاره منحصر است به اینکه عذر بخواهد دل جوئى کند دلش را به دست بیاورد تا جبران شود.
و اگر بگوش او نرسیده اگر برود باو بگوید ما غیبت ترا کرده ایم ما را حلال کن بدتر لکن رنجش تازه اى پیدا مى شود پس بهتر آنستکه باو نگوید فقط بین خود و خدا اصلاح کند در آن مجلسى که غیبت کرد. بگوید من اشتباه کردم و بالعکس خوبیش را بگوید.
توبه بدگوئى خوشگوئى است استغفار هم بکند چون یکى از گناهان کبیره است .
زبده القصص/میرخلف زاده
شیطان در پاسخ گفت : مقام تو بالاتر از آن است سؤال تو را جواب ندهم ، هر چه مى خواهى بپرس من پاسخ خواهم داد.
حضرت یحیى : دوست دارم دامهایت را که به وسیله آنها فرزندان آدم شکار کرده و گمراه مى کنى ، به من نشان دهى .
شیطان : با کمال میل خواسته تو را بجا مى آورم .
شیطان در قیافه اى عجیب و با وسایل گوناگون خود را به حضرت نشان داد و توضیح داد که چگونه با آن وسایل رنگارنگ فرزندان آدم را گول زده و به سوى گمراهى مى برد.
یحیى پرسید: آیا هیچ شده که لحظه اى به من پیروز شوى ؟
گفت : نه ، هرگز! ولى در تو خصلتى هست که از آن شاد و خرسندم .
فرمود: آن خصلت کدام است ؟
شیطان : تو پرخور و شکم پرستى ، هنگامى که افطار مى کنى زیاد مى خورى و سنگین مى شوى بدین جهت از انجام بعضى نمازهاى مستحبى و شب زنده دارى باز مى مانى .
یحیى گفت : من با خداوند عهد کردم که هرگز غذا را به طور کامل نخورم و از طعام سیر نشوم ، تا خدا را ملاقات نمایم .
شیطان گفت : من نیز با خود پیمان بستم که هیچ مؤمنى را نصیحت نکنم ، تا خدا را ملاقات کنم .
بدین وسیله حضرت یحیى یکى از مهمترین دامهاى شیطان را از خود دور نمود.
داستانهاى بحارالانوار/محمود ناصری
مردی به محضر علی ـ علیه السلام ـ آمد و درخواست کرد تا «ایمان» را برایش تشریح و بیان کند.
امام فرمود: فردا نزد من بیا تا در حضور جمعیت، تو را به آن آگاه کنم که اگر تو گفتارم را فراموش کردی، دیگری برای تو حفظ و نگهداری کند.
فانَّ الکلامَ کالشّاردَه ینفقُها هذا و یخطئُها هذا:
زیرا سخن، همچون شتر فراری است که بعضی آن را پیدا می کنند و بعضی آن را نمی یابند.
فردای آن روز شد. امام در میان جمعیت آمد و در باره ایمان چنین فرمود:
ایمان بر چهار پایه قرار دارد: 1. صبر 2. یقین 3. عدالت 4. جهاد
صبر، چهار شعبه دارد: 1. اشتیاق 2. ترس 3. زهد 4. انتظار
یقین، نیز دارای چهار شعبه است: 1. بینش درهوشیاری 2. رسیدن به دقائق حکمت 3. پند گرفتن از حکمتها 4. توجّه به روش پیشینیان.
عدالت، نیز چهار شعبه دارد: 1. دقت در فهم 2. غور در علم و دانش 3. قضاوت صحیح 4. حلم استوار و ثابت.
جهاد، نیز چهار شعبه دارد: 1. امر به معروف 2. نهی ازمنکر 3. صدق و راستی در جبهه جنگ 4. کینه و دشمنی با فاسقان.
به این ترتیب، امام با کمال عنایت و توجه به سؤال افراد، و روشن گری و آگاهی بخشی، همت می کرد، و بطور جدی، به مسائل جامعه، و رشد و ترقی اخلاقی و عقیدتی انسانها، اهمیت می داد.
نهج البلاغه، حکمت 266.
برخى از راه هاى جلوگیرى و دورى از گناه عبارت است از ؛
مخالفت با هواى نفس:
قرآن کریم ، علت بدبختى بلعم باعورا را پیروى از هواى نفس مى داند: «ولو شِئنا لَرَفعنـهُ بها و لـکِنّه أخلد إلى الإرض و اتّبع هوئه .. .، (اعراف ، 176) و اگر مى خواستیم ، مقام او را با این آیات بالا مى بردیم، ولى او به پستى گرایید و از هواى نفس خود پیروى کرد.. .»
فریب دنیا:
«فلا تغُرّنّکُم الحیوة الدّنیا.. ، (لقمان ،33) پس مبادا زندگى دنیا شما را بفریبد .»
دور کردن شیاطین انسى و جنى از خود:
که گاهى در لباس دوست صمیمى ، انسان را به گناه مى کشانند؛ پس انسان باید با دوستانى که آلوده به گناه هستند و ارتباط با آنها زمینه ساز گناه مى شود قطع ارتباط کند؛ چنان که خداوند از قول برخى در قیامت مى فرماید: واى بر من !کاش فلان ]شخص گمراه [ را دوست خود انتخاب نکرده بودم .» (فرقان ، 28)
پناه بردن و توکل بر خداوند متعال در تمام امور:
«و على اللّه فَلیَتوکّل المؤمنون (آل عمران ، 122) و مؤمنان باید فقط بر خدا توکل کنند .»
مواظبت بر نمازهاى واجب و توجه و حضور قلب هنگام نماز:
«إنّ الصّلوة تنهى عن الفحشاء و المنکر (عنکبوت ، 45) به درستى که نماز [انسان را] زشتیها و گناه باز مى دارد .»
یاد آورى مرگ:
یاد آورى مرگ در هر روز باعث جلوگیرى از گناه مى شود. حضرت محمد(صلی الله علیه وآله) مى فرماید: «نابود کننده لذت ها را زیاد یاد کنید ! پرسیدند؛ یا رسول الله ! نابود کننده لذت ها چیست ؟ فرمود: «مرگ ».