آیا آرش کمانگیر ایران را می شناسیم؟(قسمت اول)
مروری بر زندگینامه شهید خلعتبری چه بسیارند دلیر مردانی که در هشت سال دفاع مقدس، جان پاک خود را فدای میهن کرده اند، ولی گذشت زمان، حتی یاد آنان را هم از یاد ما غافلان برده است! شهید سرلشکر خلبان حسین خلعتبری، معروف به حسین ماوریک، از مشهورترین و ورزیده ترین خلبان های ایرانی بوده که دشمن بارها بر درماندگی در برابر شهامت این فرزند پاک ایران زمین اعتراف نموده است؛ او شکارچى قهرمان ناوهاى اوزا و قهرمان جنگ های دریایی با عراق بود. خلعتبری، یکی از لیدرهای عملیات غرور آفرین کمان 99 و پرواز 140 عقاب ایرانی بر فراز عراق... یادآور اسطوره ملی ایران زمین، «آرش کمانگیر» در تعیین مرزهای دو کشور ایران و توران بود؛ افزون بر این که عدد 99 از طرح 99 صفحهای نبرد البرز برگرفته بود و بزرگترین حمله هوایی پس از جنگ جهانی دوم در جهان به شمار می آید. حمله به اچ 3، بی نظیرترین حمله هوایی و حضور پررنگ خلعتبری حماسه هفت آذر 59 و عملیات مروارید بر فراز خلیج فارس به هلاکت رساندن 48 افسر عالی رتبه و دو ژنرال عراقی، تنها در یک عملیات جملات آغازین وصیت نامه ایشان جالب توجه است: «اگر ذره ای از خاک وطنم به پوتین سرباز دشمن چسبیده باشد، آن را با خونم در خاک وطن می شویم و نمی گذارم حتی ذره ای از خاک پاک ایران را این وحشی های بی سر و پا (بعثی) با خود ببرند. مرگ در این راه را افتخار می دانم و اگر ارزشمندتر از جانم هدیه ای داشتم، حتما به این مردم خوب تقدیم می کردم.» و در بخشی دیگر از وصیت نامه نیز اینچنین آمده است: «در ولایت خودمان شیرود، کوهی است که می گویند در آنجا علیه روسیه می جنگیده اند. اگر افتخار شهادت پیدا کردم، آن چه از من باقی ماند، حتی اگر ذره ای از گوشت بدنم باشد، را در کنار قله آن کوه دفن کنید تا روح من هم پاسدار این مرز و بوم باشد». برای خواندن ادامه مطلب کلیک فرمایید...
نظر
![]() |
شخصیت حضرت آیتالله بهجت درجامعه بهگونهای بود که اگر کسی علیه ایشان حرفی میزد، به ضرر شخص مقابل تمام میشد، لذا افرادی منافقگونه به ایشان ابراز لطف میکردند، ولی در عمل منتظر موقعیتی بودند که دشمنی خود را با ایشان عملی کنند.
اشاره:
پس از رحلت آیتالله بهجت، شایعات بسیاری پیرامون معظمله و ارتباط ایشان با بزرگان نظام به گوش رسید، همه آنهایی که در زمان حیات این مرجع بزرگ نتوانسته بودند، زیادهگویی کنند؛ رحلت این عالم ربانی را بهترین فرصت برای رسیدن به مقاصد سیاسی خود یافتند، با اینحال روش زندگی مرحوم بهجت و طرز فکر ایشان، نشان میداد که بسیاری از این خبرها، فقط شایعه است و به هیچ وجه صحت ندارد. حالا که بیش از دو سال از ضایعه تلخ از دست دادن ایشان میگذرد، فرصت مناسبی است که برخی از این شایعات را بررسی کنیم. گفتوگوی ما با حجتالاسلام علی بهجت بیشتر رنگ و بوی سیاسی دارد.
* بعد از فوت آیتالله بهجت، شایعاتی در اختلاف ایشان با مقام معظم رهبری از سوی برخی معاندان مطرح شد. موافقید در اینباره اظهارنظر کنید؟
برای پاسخ به این سئوال باید دو نکته را مطرح کنم؛ اول اینکه بعضیها به ظاهر نسبت به مقام معظم رهبری اظهار تواضع میکنند، ولی در باطن هیچ تبعیتی از ولی فقیه ندارند. دوم اینکه برخی افراد بودند که از آیتالله بهجت کینه داشتند، چراکه ایشان به آنها حتی یکبار هم وقت ملاقات نداده بود و به آنها اعتماد نکرد. علت آن را هم نمیدانم که آیا در ظاهر چیزی از آنها دیده بود و یا از باطن و نیات آنها خبردار بود. این افراد بهصورت ذاتی با ایشان مشکل داشتند. شخصیت حضرت آیتالله بهجت درجامعه بهگونهای بود که اگر کسی علیه ایشان حرفی میزد، به ضرر شخص مقابل تمام میشد، لذا این افراد منافقگونه به ایشان ابراز لطف میکردند، ولی در عمل منتظر موقعیتی بودند که دشمنی خود را با ایشان عملی کنند. لذا بعد از فوت ایشان کارشان بهجایی رسید که میخواستند در امور مرجعیت هم دخالت بکنند، به همین دلیل به شایعهسازی روی آوردند که بهحمدالله فقط عرض خود بردند.
بستری در فضای مجازی ایجاد شده است که کاربر حتی به طور کاملاً ناخودآگاه، اطلاعات زندگی خود را در اختیار دیگران قرار میدهند! آیا همین اظهارنظرها و ابراز علاقهمندیها در شبکههای مجازی کافی نیست تا بتوان با شخصیت، روحیات و حتی چالشهای زندگی یک فرد آشنا شده، فعالیتها و یا تفکراتش را دریابند؟
در نخستین بخش گفتوگو با "مجید صالحیان"، عضو هیئت علمی مرکز مطالعات سایبری، به بررسی امنیت و تهدیدات فعالیتهای فضای مجازی پرداخته شد و در ادامه این گفتوگو به نمونههایی ملموس از جاسوسی در اینترنت، اهداف و چالشها اشاره خواهد شد.
- در ایران وضعیت رصد فعالیتهای کاربران به چه شکل است؟
کشورهای صاحب تکنولوژی در دنیا، دانش به وجود آوردن یک تکنولوژی خاص را به کسی نمیدهند و فقط تکنولوژی را به عنوان یک جعبه سیاه و صرفاً برای مصرف در اختیار سایر کشورها قرار میدهند. کشورهای یاد شده نیز حق ندارند در خصوص نحوه به کار افتادن آن تکنولوژی کنکاش کنند؛ در نتیجه کشورهای کاربر تکنولوژی مجبورند بدون این که کمترین اطلاعاتی را از سخت افزار، نرمافزار، تعمیرات، دانش و هر مسئله دیگری که مربوط به آن باشد به دست بیاورند، توسعه روز افزون آن را در دستور کار قرار بدهند.
این مسئله در خصوص جامعه ارتباطی ایران نیز صادق است؛ ما در حوزه تکنولوژی فضای مجازی، فاقد سخت افزار، نرمافزار، نیروی نظارت کننده و حتی کنترل کننده نیروی انسانی در بخشهای مختلف مدیریتی هستیم و حق دستیابی بدان را نیز نداریم. اپراتورها و سیستمهای اینترنتی که در داخل ایران مصرف میشوند با پرداخت مبلغ گزاف ماهانه به شرکتهای خارجی به دست میآیند. جامعه اطلاعاتی با توسعه کاربری در کشور، کاربر را آلوده و معتاد خود میکند و میزان کاربری (یعنی مصرف) در کشور افزایش مییابد.
همانطور که اشاره شد، صفحه (پنل) مدیریتی فضای مجازی در اختیار ما نیست؛ به طور مثال برای استخراج بازدید از یک سایت ایرانی، باید به سایتهای خارجی مراجعه شود (مانند الکسا و یا گوگل)؛ این سایتها نیز تحت نفوذ و سیاستهای خاص خودشان هستند پس هر آنچه بخواهند نشان میدهند نه حقیقت محض را!
اکبر گودرزی و تشکیل گروه تروریستی فرقان
سوم خرداد سالروز اعدام اکبر گودرزی ، سرکرده گروهک ضاله فرقان است.
این گروه برای پیاده کردن استراتژی مسلحانه در برابر رژیم شاه، تازه در بهمن 57 به تجهیزات نظامی مجهز شد! در این زمان، انقلاب پیروز شده بود و فرقان که «روحانیت را از بنیان و اساس باطل» میدانست، تلاش خود را معطوف به مبارزه با آنان کرد. نخستین عاملی که فرقان را به رویارویی مسلحانه با جمهوری اسلامی کشاند، قربانی شدن «ارزشهای راستین تشیع سرخ علوی بود». همچنین تلاش برای «آزاد ساختن اسلام علی از اسارت آخوندیسم»، عامل دیگر این رویکرد، مبارزه قهرآمیز بود! برای فرقان، اکنون جای پرسش این بود که چه بایدکرد؟ بر اساس آیه «فقاتلوا ائمة الکفر»، گروه فرقان تصمیم گرفت، نخست مرحوم محمد ولی قرنی و سپس مرحوم مطهری را بکشد! انتخاب مطهری برای آن بود که «فکر به قدرت رسیدن دیکتاتوری آخوندیسم و آمادهسازی تشکیلاتی آن مدتها قبل، حتی پیش از خرداد 42 از طرف او طرح شده بود».
رسول جعفریان
گروه فرقان به رهبری طلبهای به نام اکبر گودرزی یکی از شاخصترین گروههای منفصل از روحانیت و حتی مخالف صریح روحانیت بوده است.
اکبر گودرزی اهل استان لرستان ـ روستای دوزان در میان شهرهای خمین و الیگودرز ـ بوده و از آنجا که پدرش چوپان بود، فرقانیها از وی با عنوان «چوپانزادهی آزاده» یاد میکردند. وی در حوالی سال 1335 شمسی متولد شده ( البته در شناسنامهاش سال 1338 شمسی قید شده)، در سال 1351 یا 1352 عازم خوانسار شده و مدتی در مدرسهی علمیه آنجا تحصیل کرده و سپس یک سال در قم مانده و بعد از آن به تهران آمده و مدتی را در مدرسه چهلستون و سپس در مدرسهی حاج شیخعبدالحسین بیتوته کرد و در سال 1356 آنجا را نیز ترک کرده و از لباس طلبگی هم خارج شده است.او علاوه بر درس طلبگی، درس جدید را هم تا کلاس یازدهم خوانده است.
ده خاطره از شهید مهدی شاه آبادی
1) با وجود مشغله فراوان چه قبل از انقلاب و چه بعد از انقلاب، هیچگاه ایشان مسجد را رها نکردند و معتقد بودند ارتباط مستقیم و چهره به چهره با مردم را تحت هر شرایطی باید حفظ کرد. در مسجد پای صحبت و درد دل مردم مینشستند و اگر احساس میکردند میتوانند از مشکلی گره گشایی کنند، از هیچ تلاشی دریغ نمیکردند. حتی اگر صحبت طولانی میشد و وقتشان اقتضا نمیکرد، آدرس منزل را به افراد میدادند و میگفتند برای ادامه صحبت و طرح مسایل و مشکلات به منزل بیایند.نهایت اهمیت را برای رفع مشکلات و دغدغههای مردم قائل بودند. یادم نمیرود یک روز ایشان آمدند و گفتند:"سقف منزل یک پیرزن دچار مشکل شده اما متاسفانه من الان امکان حل مشکل او را ندارم. شما هدیهای برای او بخرید که او بداند من به فکر او هستم".
***
2))شاید عجیب باشد، ولی ایشان در شبانه روز دو - سه ساعت بیشتر نمی خوابیدند و در منزل همیشه تلفن میبایست وصل باشد تا هر وقت کارشان داشتند، اطلاع پیدا کنند. مثلا می خواستیم با هم غذا بخوریم، اما تلفن اجازه نمیداد، یک بند زنگ میزد. یک بار شیطنتی کردم که کمی راحت باشند، اما خیلی زود متوجه شدند. یکی از پشتیها را جلوی پریز تلفن گذاشتم که دیده نشود و به بچه ها گفتم بروید کنار آقا جان بنشینید و آرام، طوری که متوجه نشوند دوشاخه تلفن را بکشید تا آقاجان دو لقمه غذا بخورند. اما تا بچه ها این کار را کردند و به محض این که تلفن قطع شد، ایشان متعجب شدند که چرا تلفن دیگر زنگ نمی زند. اول فکر کردند خراب شده، اما بعد خیلی زود متوجه شدند قضیه از چه قرار است!